تبليغاتX
سفره دلتنگی

سفره دلتنگی

خداوندا توانم ده تا سخنم ذکر سکوتم تفکر و نگاهم عبرت باشد.

بچه های فلسطین! کریسمس مبارک.....

تا شروع سال نوی میلادی و سال نوی قمری چند روزی بیشتر باقی نمانده است.

اکثر مردم کشورهای دنیا مشغول خرید شب عید هستند و خود را آماده می‌کنند، برای جشن‌های روزهای اول سال جدید.

کودکان مسیحی، منتظر بابانوئل هستند تا در شب سال نو، هنگامی که خوابند، هدیه‌هایشان را در کنار درخت کریسمس بگذارد و فردا صبح، وقتی که از خواب بیدار می‌شوند، با هیجان وصف ناشدنی، جعبه‌های رنگارنگ کوچک و بزرگی را که زیر درخت کریسمس گذاشته شده را باز کنند.

نمی‌دانم شب قبل‌از سال نو، هنگامی که به خواب می‌روند، چه آرزوهایی می‌کنند و از خدا چه می‌خواهند.

شاید دختر بچه‌ها آرزو می‌کنند تا بابانوئل، عروسکی زیبا و ملوس، با لباس‌هایی صورتی و کفش‌هایی سفید برایشان بیاورد و پسربچه‌ها هم به فکر ماشین اسباب‌بازیی هستند که چند روز پیش در ویترین یکی از مغازه‌ها دیده بودند و آرزویش را داشته‌اند.

راستش تصوری از وسعت دایره‌ی آرزوهای کودکانه ندارم، اما می‌دانم که آرزوهای کودکانه، شیرین و زیبا و بدون نیرنگ و فریب هستند.

سال نو نزدیک است و کودکانی هم هستند که آرزوهایی دارند.

کودکان غزه را می‌گویم.

غزه را که می‌دانی کجاست؛
جایی در فلسطین.

فلسطین را چه؟
اگر هم ندانی زیاد عجیب نیست! چون نام فلسطین را از تمامی فرهنگ‌های لغت
حذف کرده‌اند!!!

مردمانش را چه؟
آنها را هم می‌توانند حذف کنند؟

شاید ما حذفشان می‌کنیم!!
از ذهن‌هایمان و از روزمرگی‌مان.

 و به راستی، آرزوی کودکان فلسطینی چیست؟

کودکانی که هر روز و شبشان را باصدای گلوله و غرش تانک و شسته شدن دیوار صوتی، توسط هواپیماهای آمریکایی - اسرائیلی سپری می‌کنند و هر لحظه منتظر شنیدن خبر شهید شدن هم‌بازیشان هستند، چه آرزوهایی می‌توانند داشته باشند؟

اولین چیزی که هر کودک فلسطینی می آموزد، نام سرزمین اشغال شده‌ی مادریش است؛
فلسطین.

شاید خود که هیچ، حتی پدر و مادرش در اردوگاه‌های آوارگان فلسطینی در لبنان و سوریه به دنیا آمده باشند، اما خود را یک فلسطینی می‌دانند.

 به راستی آرزوهای یک کودک فلسطینی که در محاصره و اشغال جنایتکاران صهیونیست قرار دارد چیست؟

بچه‌های شهرهای غزه، طولکرم، قلقیلیه، بیت جالا، بیت ساحور، اریحا، بیت لحم، جنین، نابلس، رام الله، طوباس، الخلیل، بیت المقدس، خان‌یونس، دیر البلح، رفح و روستاهای رافات، المسمیه، کفر جمال و اردوگاه‌های صبرا و شتیلا، در این روزها به چه می‌اندیشند و چه آرزویی دارند؟

 تصور کردن آرزوهای این کودکان نباید زیاد سخت باشد!

دلی صادق می‌خواهد و چشمانی بینا.
همین.

راستی، بچه‌های فلسطینی، کریسمس مبارک!


  برگرفته از سایت بچه های قلم

+نوشته شده در سه شنبه 10 دی1387ساعت12:14توسط ثمینه | |

 

    از بابت مدتی غفلت از وبلاگ را  پوزش می طلبم.

    خودمم هم خیلی دلم برا وبلاگم تنگ شده بود....

    فراز و نشیب های زندگی گاهی وقتها باعث غفلت از خیلی چیزا میشن...ولی همیشه تنها چیزی

    رو که سعی میکنم هیچ وقت فراموش نکنم اینه که زندگی به هر نحو و به هر شکلی که در بیاد

    نباید هیچ وقت هدف عوض بشه و اون رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی هست.

    ای کاش خداوند رحیم و رحمان عنایتی به حالم کنه و کمکم کنه که از  این مرحله زندگی ام تا آن

    لحظه ای که زمان وداع از همه شیرینی و تلخی های دنیاست، لحظه ای، دقیقه ای و حتی ثانیه ای

    از یاد او غافل نشوم...التماس دعا...

 

+نوشته شده در دوشنبه 2 دی1387ساعت20:48توسط ثمینه | |

  با دیدن دیدار آقا با دانش آموزان و دانشجویان یاد دیدار خودمون افتادم....

  دیداری که شور و اشتیاق یه مفهوم غیر قابل وصف برای همه  داشت....

  وقتی از قضیه دیدار مردم آذربایجان با مقام معظم رهبری باخبر شدیم خیلی هامون تا قطعی شدن رفتنمون

  دل تو دلمون نبود....به هر حال برای یه عده اولین دیدار بود و منم جزو اونا بودم...

  عشق و حال مسیر حرکت و گرمای صمیمیت بچه ها سرمای سوزناک جاده و طول راه رو برای همه لذت

  بخش کرده بود....تا اینکه صبح کاروان عاشقان ولایت به مقصد رسید..

  یه خاطره جالبی که هیچ وقت از یادم نمیره موقع رسیدن اتوبسها به محل دیدار بود.در هر اتوبوسی که برای

  پیاده شدن مسافر ها باز می شد هر فردی با پیاده شدن با اشتیاق تمام پا رو به دویدن می گذاشت طوری که

   اصلا یادش می رفت که همراهیانش چه کسایی هستن.

  میشه گفت تقریبا پیاده رو شبیه میدان مسابقه دو شده بود...                      

                                                              هرکی اشتیاقش بیشتر،سرعتش هم بیشتر....

  تا اینکه صف طویل جمعیت پشت در و بازرسی ها ....

  تو اون صف هیچ وقت یادم نمیره که از دور یاس کبود رو دیدم.چند متری از ما جلوتر تو صف وایستاده بود.یه

  کاروان کوچیکی هم اون با خودش آورده بود...یادش بخیر و روحش شاد.

  بعد از پشت سر گذاشتن بازرسی ها وارد حسینیه شدیم...ذره ای هم خستگی راه و بی خوابی شب رو

  احساس نمی کردیم .تقریبا دو ساعتی به حضور آقا در جمع، باقی مونده بود...با نزدیک شدن هر ثانیه، تپش

  قلبهای پر شوق هم بیشتر می شد....ولی اینکه تو حسینیه و اون لحظه های انتظار دیدار یار  چه حالی

  داشت غیر قابل وصفه...و بلاخره انتظارها سر رسید و در ورودی جایگاه باز شد....دیگه کسی یادش نبود که

  اینجا کجاست و اطرافش کیا هستن...فقط هر چی توان داشت دستش رو بالا برده بود وبه آقا عرض ارادت

  می کرد و پیامش رو به آقا می رسوند..

 ما برای تجدید عهد آمدیم،سلام آقا                   مایه امید همه ای زعیم،سلام آقا

ای شهید زنده و بزرگوار ما                               ما همه فدائیان صادق شما

  با خوش آمد گویی آقا و تشکر طی مسیر طولانی و حضور در حسینیه چشمه های  اشک ارادت همه باز

  شد...اون موقع اشک هر فردی یه پیام رو می رسوند اما همه چشمه اشکها از یه دریا سرچسمه می گرفتند

  و اون نهایت محبت و عشق به ولایت بود....اون لحظه داشتیم با اشکهامون میگفتیم که ای سرور و مولای ما،

  حضور ما در مجلس شما و گوش جان سپردن به فرامینتان وظیفه تک تک ماست.اطاعت از ولایت و رهبری

  جزو دستورات الهی است و عشق به رهبر از عشق به خالق یکتا نشات می گیرد....

  تا آن زمان بارها و بارها از تلویزیون شاهد دیدار های مختلف آقا بودیم و به فرمایشاتشون گوش داده بودیم اما

  در آن حسینیه کلمه به کلمه سخنان ایشان گویی در اعماق وجود انسان نفوذ می کرد...طوری گوش می

  دادیم که گاهی اصلا یادمون می رفت که پلکی هم بزنیم....

  به هر حال همه اون لذت و شیرینی دیدار به همون دو سه ساعت خلاصه شده بود . دیدار تموم شد و باید

  حسینیه رو ترک می کردیم اما خیلی سخت بود...البته فقط دیدار  تموم شد و همیشه یه بار سنگین تو دوش

  هممون هست و آن عمل به آنچه که از گنجینه انتظار ولایت سرازیر می شود، است.

  اما بلاخره هر آغازی را پایانی است و این جمله هم پایان سفرنامه دیدار من است....

      

+نوشته شده در چهارشنبه 8 آبان1387ساعت22:36توسط ثمینه | |

       جريمه
 
   من ، مثل عصر روزهاي دبستان
   پر از كسالت و ترديدم
   و دفترم
   از مشق هاي خط خورده سياه است
                               هراس من اين است
                               فردا كه زنگ حساب آمد
                              با اين كمينه چنين خواهد گفت:

   بايد هزار بار
   در شعله هاي آتش دوزخ فرو روي
   اين است جريمه ، بــــــرو!!                                

                                                       سلمان هراتی

+نوشته شده در شنبه 20 مهر1387ساعت18:24توسط ثمینه | |

       خدمت به خلق٬ رضایت خالق..

                               همین است وبس...

   یادمه تقریبا سه سال و اندی پیش وقتی اسامی کاندیداهای ریاست جمهوری اعلام

   شد،انگشت  کمتر کسی به طرف دکتر احمی نژاد نشانه میرفت...در اولین روزها

   فکرهای اکثریت مشغول بقیه کاندیداها بود که کدام یک....؟

   اما این آشفتگی فکری اکثرین، به دو سه روز طول نکشید و برخلاف ذهنیت اولشون

   نگاهها به سوی فردی رفت که قبلا اصلا توجهی بهش نمیشد...

   به نظر شما چی باعث شد؟؟..

   بله،وقتی صداقت و درستی به اثبات برسه ناخود آگاه جهت ها به سوی او نشانه

   میروند و ...

   و بالاتر از همه اینها موفقیت دکتر احمدی نژاد در این مرحله خیلی ها رو به یقین رسوند

   که به آب و آتش زدن بعضی ها نیست..اگه خدا خودش صلاح بدونه به وضوح کمک

   خودش رو در هر کاری به اثبات میرسونه...

   ولی نمیدونم چرا خیلی ها هنوز این مطلب رو باور نکردن؟..واقعا فکر میکنن با تخریب و

   بد گویی و امثال اینها میتونن کار خدا رو تعطیل کنن؟

   آیا واقعا میتونن هر حرف و سخنی که دور از شخصیت و ادب اونهاست بزنن و اسم

   خودشون رو منتقد بذارن؟

   "اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم و انتم تتلون الکتاب افلا تعقلون"44 سوره بقره

   واقعا اونها خدا رو کجای زندگیشون قرار دادن؟...

   "ما قدر الله حق قدره ان الله لقوی عزیز" 74 سوره حج

    در این مدت سه سال، واژه های خدمت اسلامی، صداقت دینی، سنت نبوی، شهادت،

   رشادت، ولایت، دین، و خیلی واژه های دیگه برای مردم چهره واقعی پیدا کردند و

   هویت های اصلی خود را یافتند.دیگه اون اصطلاحها فقط در حد یک نوشته نیست و

   واقعا یک واژه تعریف شده است و به عینه به همه نشان داده می شود.

   اوست که شبانه روز با برداشت های دینی از سنت نبوی، صادقانه در جهت خدمت به

   خلق می کوشد ، حاضر است در این راه با رشادت تمام تا پای شهادت رود، اما لحظه

   ای از ولایت و ولایت پذیری غافل نشود و هدفی جز رضای پروردگار ندارد.

   در این مدت خیلی نقشه ها و دسیسه ها بر علیه وی طرح ریزی شده و خیلی کارهای

   شیطانی انجام شده ولی در عین حال که به نتیجه ای نرسیده برخوردی جز صبر و

   لبخند را نیز شاهد نبوده اند.چرا که " ان الله مع الصابرین" 153 سوره بقره

   تا اینجا که آمدیم هر آنچه بود تقدیر پروردگار بود و ما همگی تسلیم و خشنود رضایت

   اوییم و از این پس مسیر را نیز متوکل اوییم....

              "ان الله یدافع عن الذین آمنوا ان الله لا یحب کل خوان کفور"۳۸ سوره حج

            

+نوشته شده در یکشنبه 14 مهر1387ساعت17:11توسط ثمینه | |

                 مناجات شب قدر

     بگذار تا بميرم در اين شب الهي                       

    ورنه دوباره آرم رو روي روسياهي

    چون رو كنم به توبه، سازم نوا و ندبه

    چندان كه باز گردم گيرم ره تباهي

    چون رو كنم به احياء، دل زنده گردم اما

    دل مرده مي‏شوم باز با غمزه گناهي

    گرچه به ماه غفران بسته است دست شيطان

    بدتر بود ز ابليس اين نفس گاه گاهي

    اي كاش تا توانم بر عهد خود بمانم

    شرمنده‏ام ز مهدي وز درگهت الهي

    تا در كفت اسيرم قرآن به سر بگيرم

    چون بگذرم ز قرآن اُفتم به كوره راهي

    من بندگي نكردم با خويش خدعه كردم

    ترسم كه عاقبت هم اُفتم به قعر چاهي

    با اينكه بد سرشتم با توست سرنوشتم

    دانم كه در به رويم وا مي‏كني به آهي

    اي نازنين نگارا تغيير ده قضا را

    گر تو نمي‏پسندي تقدير كن نگاهي

    دل را تو مي‏كشاني بر عرش مي‏كشاني

    بال ملك كني پهن از مهر روسياهي

     دل را بخر چنان حُر تا آيم از ميان بُر

     بي عجب و بي تكبّر از راه خيمه گاهي

     امشب به عشق حيدر ما را ببخش يكسر

     جان حسين و زينب بر ما بده پناهي

     آخر به بيت زينب بيمار دارم امشب

    از ما مگير او را جان حسن الهي

    در اين شب جدايي در كوي آشنايي

    هستم چنان گدايي در كوي پادشاهي

                                                                     " مرحوم دکتر رسا"


  التماس دعا....

+نوشته شده در یکشنبه 31 شهریور1387ساعت15:35توسط ثمینه | |

                              خوشا آنانکه........

   

     خوشا آنانکه با عزت ز گیتی                         بساط خویش برچیدند و رفتند

    ز کالاهای این آشفته بازار                            محبت را پسندیدند و رفتند

    خوشا آنانکه در میزان وجدان                       حساب خویش سنجیدند و رفتند

    نگردیدند هرگز گرد باطل                             حقیقت را پسندیدند و رفتند

   

خوشا انانکه بر این عرصه خاک                   چو خورشیدی درخشیدند و رفتند

    خوشا آنانکه از پیمانه خاک                         شراب عشق نوشیدند و رفتند

    خوشا آنانکه با ایمان و اخلاص                    حریم دوست بوسیدند و رفتند

    خوشا آنانکه در راه عدالت                          بخون خویش غلطیدند و رفتند

    خوشا آنانکه بذر آدمیت                              در این ویرانه پاشیدند و رفتند

    چو نخل بارور بر تنگدستان                         ثمر دادند و بخشیدند و رفتند

   

 ز جزر و مد این گرداب هایل                       به گلباران نترسیدند و رفتند

    خوشا آنانکه پا در وادی حق                      نهادند و نلغزیدند و رفتند

    خوشا آنانکه بار دوستی را                       کشیدند و نرنجیدند و رفتند

 

+نوشته شده در سه شنبه 26 شهریور1387ساعت13:28توسط ثمینه | |

رمضان ماه میهمانی خدا و تمرین بندگی خدا...

رمضانی که نمود ظاهری اش با تشنگی و گرسنگی است و

نمود درونی اش تمرین تسلط بر نفس اماره...

تسلط بر تشنگی و گرسنگی، نشانه ای است جهت اطمینان به اینکه انسان قدرت ترک گناه را

در بالاترین درجه ها دارد.

این ضیافه الله یک قدم برای رسیدن به کمال و سعادت است....

امروز هفت روز سپری شده....و

تا خدا چند قدمی نمانده....

 اگر بخواهیم و اراده کنیم... آخرتمان را تضمین کرده ایم...

خدایا! توفیق به تو رسیدن را برایمان عنایت کن و در این میهمانی ما را در شمار غافلان قرار مده.

الهی آمین

+نوشته شده در دوشنبه 18 شهریور1387ساعت15:1توسط ثمینه | |

     دیار عشق.....

افق هاي روشن انتظارت را به سوي ديار عشق بتابان و جان مست خود را به عشق آستان مقدس جمكران به پرواز درآور.

صندوقچه وجودت را پر كن از همه دل نوشته هاي ديرينه، سوار بر مركب نياز شو و بشتاب بسوي شفاخانه وصل يار.

كوچه پس كوچه هاي مسير را از ميان باغچه هاي گل نرگس طي كن و برو.

واينجا مقصد توست...

"السلام عليك يا مولانا يا صاحب الزمان"

ريشه هاي عشق خود را در همين جا بكار و منتظر باش؛ چرا كه اين جامحل رويش اميد و پايداري است.

داخل شو و جانماز عبوديت را بگشا، كلام وحي را آغاز كن و صد مرتبه آيه « اياك نعبد و اياك نستعين » را بر زبان جاري ساز.

دانه هاي تسبيح را به حركت درآور و به بندگيت در برابر معشوق اقرار كن و به سنت فاطمه زهرا (س) را زنده دارو آن گاه سجده كن و به خورشيد هاي هدايتگرت درود فرست.

اين جا آهنگ هاي بي قراريت كوتاهترين مسير جهت عبور از روزنه هاي آسمان مي يابند.

پس بنشين و آن صندوقچه را بگشا :

اي موعود منتظر.....

افق چشمهاي خسته ام را بر كدامين جاده عشق بتابانم؟

اشك هاي زلال اميدم را بر كدامين اقيانوس جاري سازم؟

نواي دردآلود بي قراريم را به كدامين سو سر دهم؟

و دل شكسته از فراق را با کدامین سخن و آهنگ تسكين دهم؟

اگر يك لحظه از نگاه پر مهرت، از عنايت كريمانه ات و از لطف بي اندازه ات دور باشم، آن لحظه، لحظه خزان و بي رنگي است.

اي سرور و مولايم...

خستگي ام را دریاب و چشم هاي به انتظار نشسته در ساحل اقيانوس عدالت گسترت را با نور جمالت روشنی بخش.

بيا كه زبانمان از تكرار « الغوث» و « ادركني» در دهانمان مي خشكد و آب حيات و بقاء ظهور طلعت رشيد تو را مي طلبد.بيا اي منجي بشريت كه همه مستضعفان عالم در انتظار تحقق« و نريد ان نمن علي الذين نستضعفوا في الارض » بي قراري مي كنند.

كاش غياث المستغيثين فرياد "العجل العجل" مؤمنان را اجابت نموده و در طلوع خورشيد پنهان، تعجيل فرمايد. اي كاش......

  

غروب آدينه فرا رسيده. برو و رو به سوي افق رنگين بنشين و كتاب زمزمه هاي عاشقانه در سير عبوديت را بگشا و دعاي سمات را قرائت كن.

حال لحظه هاي پرواز به سوي همان زندگي دنيوي فرا رسيده، اما چگونه؟

چگونه دل مستمند خود را از اين وادي انتظار به پرواز در آوري؟

چگونه لحظه هاي نجواي دل در كنار معبود را به اتمام رساني؟

و راستي...... چگونه از ديار دوست دل کندن؟...    

ببوسم خاك پاك جمكران را

تجلي خانه پيغمبران را


دو سه هفته هست که هر وقت اومدم سر کامپیوتر و مطلبی نوشتم بدلیل قطع یا ضعف برق با خاموشی رایانه مواجه شدم و نوشته ام نا تمام ماند....الحمدلله امروز این مطلبم با موفقیت به اتمام رسید...

 

+نوشته شده در جمعه 15 شهریور1387ساعت13:40توسط ثمینه | |

 

ماه رجب با همه فضیلت و برکتش سفر کرد و همه نیازمندان را به سوی

ماه شعبان سوق داد....هرکسی به گونه ای در ماه سفر کرده، بهره ای

برد.... خوش به سعادت کسانی که این شایستگی را بدست آوردند که

در این ماه نام خود را در لیست "این الرجبیون" به ثبت رساندند...

 

و اکنون نسیم خوش ماه مبارک شعبان شروع به وزیدن گرفته وهمگی

ما در ابتدای این جاده، که مسیر یک ماهه ای را می طلبد، قرار داریم...

ماهی بسیار شریف و پر برکت و منسوب به رسول خدا صلی الله علیه

و آله و سلم و ماهی جهت آماده سازی درون برای "ضیافه الله".

 

«شعبان» هم، ماه دعا و ذكر و ياد و توجه و عبادت و استغفار است.

بنده خاضع هر شبانه روز پنج نوبت، چراغ دل قامت به نورى مى‏افرازد،

تا فارغ از حجابها، جلوه ‏هاى آشكار يار را در وسعت آفرينش به تماشا

برخيزد و سفر معنويت و عرفان را، ره توشه ‏اى بايسته فراهم آورد. از

روشنايى تا روشنايى، پنج نوبت بلور نازك دل در خود مى‏شكند تا در

سايه عطوفت بى ‏مرز محبوب، پيوند گيرد و آينه تجلى نور خدا شود.

 

ایام ما با عبادت و عمل صالح ما مبارک می شود و اگر به غفلت و

سستی بگذرد، بی برکت خواهد شد. شب زنده داری های عابدان،

اشکهای شب بیداران، استغفارهای متهجدان،"یا رب یا رب" سحر خیزان،

نجوای خالصانه دعا خوانان، همه و همه جلوه هایی از برکت است که در

ساعات و لحظات این ماه مبارک نهفته است.

 

كاش چراغ ذكر و شمع ياد در شبستان همه دلها روشن شود و

ظلمت گناه و غفلت، از زاويه همه قلوب، زدوده گردد. ان شاء ا...

 

چند بابی از مناجات شعبانیه

یا الهی، بشنو دعایم را زمانی که می خوانمت و روی آور به من زمانی که راز

و نیازت می کنم...پس براستی گریخته ام به سویت و ایستاده ام در برابرت

در حال فروتنی برایت و گریه و زاری کنان به درگاهت...

معبود من،اگر محروم کنی مرا، پس کیست که روزی دهد مرا؟..

و اگر خوار کنی مرا پس کیست که یاری کند مرا؟

الهی پناه می آورم به تو از خشمت...

معبودم قرار ده مرا از آنانکه صدا زدی او را پس پاسخ داد تو را و ملاحظه

کردی او را پس بیهوش شود در برابر بزرگواریت.

+نوشته شده در یکشنبه 13 مرداد1387ساعت16:53توسط ثمینه | |